۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید




خبرها در ایران چنان شتابی دارند که من از شدتِ دلتنگی های نگین، دختر شبنم سهرابی زنی که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده بود، جا مانده ام. تو که نه خبرنگاری، نه عکاس و نه مدعیِ هیچ یک از ادعاهای ما مدعیان عرصه خبر و نظر، در ایران پای کامپیوتر نشسته ای و این درست عین نوشته توست که تعادلِ از دست رفته ام رابه من برمی گرداند: « سرعت اینترنت اینجا خیلی پایین است، دیروز نگران روزقدس و کروبی بودم و نتوانستم عکس هایی که وعده داده بودم را برایت ایمیل کنم اما این هم عکسهایی از نگین و خانه شبنم سهرابی.»


عکس ها را یکی یکی نگاه می کنم و باورم می شود که:سبز یعنی احساس مسولیت. چون تو با احساس مسولیتی ناب، در و دیوار و اتاق و آدم هایی که بعد ازرفتن یک مادر دارند در هیاهوی شهر، با خاطره شان زندگی می کنند را به تصویر کشیده ای. همه عکس ها یک سو و این عکس چیز دیگری است. حتی تکان دهنده تر از عکس های خود نگین و چشم های غمگین او. پرمعنا تر از آن عکسی که مادر شبنم با التماس از پزشکی قانونی گرفته بود. همان عکسی که پزشکی قانونی از جسد شبنم تهیه کرده بودند اما بر بالای عکس نوشته بودند: «عکس مورد ادعا».

به این عکس خوب نگاه می کنم که تو در توضیح آن نوشته ای: «کفش های شبنم اینجاست». در طبقه انتهایی قفسه‌ ی پر از اسباب بازی، این کفش های مادراست که لابلای باقی اشیاء و اسبابِ دوست داشتنی یک کودک هفت ساله جا خوش کرده است. کودکان در قفسه های اسباب بازی شان، دوست داشتنی ترین چیزها و دلنشین ترین اشیا را نگاه می دارند و برای نگین کفش های مادری که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده است، یک اسباب بازی شیرین است. یک خاطره دلنشین است، یک حسرت است برای روزها و راه های رفته با مادر. برای من این کفش ها حکایت همان راه های نرفته است که باید با هم و در کنار هم برویم.

دوباره می نشینم و به صدای ضبط شده نگین هفت ساله که در لپ تاپم جا مانده است گوش می دهم وقتی که می گوید: «آخه من مدرسه را دوست ندارم.» می گویم «ولی مدرسه به تو یاد می دهد به هر کسی که دوست داری نامه بنویسی». می گوید: «من دوست دارم به مادرم نامه بنویسم ولی مادم مرده» و این کلمه ی «مرده» را چنان کودکانه کش می دهد که آدم می ماند چه بگوید تا کودکی را راضی کند که اول مهر بدون مادر به مدرسه ای برود که در آن به کودکان یاد می دهند «بهشت زیر پای مادران است» اما خودشان مادری را زیرچرخ های ماشین شان له می کنند و بعد برای مادر دیگری که شاهد این شهادت بوده است را زندانی می کنند و زندگی را برای کودکان شان جهنم…..

پی نوشت:

سبز یعنی احساس مسولیت. سبز یعنی سبز کرن ، یعنی آگاه کردن حتی یک نفر.

اینترنت خودش می تواند حلقه وصل باشد میان کسانی که اینترنت ندارند و مردمی که به عنوان طبقه متوسط شهری تعریف شده اند.

از این پس از عکس ها و نوشته ها و کارهایی که دوستان سبز در ایران انجام می دهند با اجازه و هماهنگی خودشان در اینجا بیشتر خواهم گفت . این عکس یکی از آنهاست که من آن را کوچک و بی مقدار نمی بینم. حضور یک روزه یک نفر در کنار دختر یکی از کشته شده های عاشورا را هم بی مقدار نمی بینم. از این پس بیشتر از شهروندان سبزی که احساس مسولیت می کنند می نویسم و ضرورت تقویت شبکه های اجتماعی. از این پس نامشان را می گذارم سبزهای امیدوار و بیشتر از آنها خواهم نوشت. از کسانی که شاید گزارشگر درد در ایران باشند اما از نفس نمی افتند و نمی ترسند و کارهای ناب می کنند. به کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند نزدیک می شوند و در موردشان خبررسانی می کنند. خبر کسانی که وصل به دنیای اخبار و رسانه نیستند را سینه به سینه اطلاع رسانی می کنند. به جای ساختن جهان گاهی باید جهان کوچک دور و بر خودمان را بسازیم.

اگر کسی مایل بود با این عکس ها و صدای نگین دختر شبنم یک کلیپ بسازد خبر دهد تا با اجازه و هماهنگی خودشان این کار هم انجام شود. شاید به مدرسه علاقمندش کند.

***

عکس های نگین دختر شهید شبنم سهرابی که امروز با سرعت پایین اینترنت در ایران دوستی برایم فرستاد و نوشت: به سختی می شود ایمیل کرد. دانه دانه می فرستم. می نویسم مبادا تو به سختی یک عکس را آپلود کنی و ما به راحتی از کنارش بگذریم. بفرست تا حداقل تا اول مهر ما با نگین باشیم و او احساس تنهایی نکند.
 
 
مسیح علی نژاد
 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر